تا انقلاب مهدی با حضرت خمینی
تا انقلاب مهدی، با حضرت خمینی..
1️⃣ دیشب در خیابان شهدا، با دیدن این صحنه خشکم زد…
گویا خمینی کبیر هم، دوباره مبعوث شده بود!
پیرمردی که شباهت عجیبی به امام خمینی داشت، با لباس بسیجی و چفیه سفید، سینه سپر کرده بود. مشت گره کردهاش را طوری بالا گرفته و مشغول شعار دادن شد، که با خود گفتم:
هر آن ممکن است که خداوند به حرمت ریشهای سفید و بلند او نظری کند و او را مانند پیامبران معجزهای ببخشد تا دعا و نفرینش ریشهی ظلم آمریکا و اسراییل را در دمی بخشکاند.
2️⃣ دلم میخواست عکسش را بردارم، اما فاصله زیاد بود و نور کم…
طولی نکشید که سوار تویوتای سفید رنگ خود شد و تا آمد که عرض خیابان را دور بزند، نگاه متحیر مرا دید. ترمز کرد و ماشین را نگه داشت و لبخندی حوالهام کرد.
3️⃣ گوشی را فوراً بالا آوردم. نمیدانم چه شد که از شدت هیجان هر چه میزدم، قفل صفحه باز نمیشد. پیرمرد دو دقیقهای وسط خیابان با آرامش و سعهیصدر توقف کرد تا به مقصودم برسم.
4️⃣ من با گوشی موبایلم سخت درگیر بودم و دیگر داشتم ناامید میشدم. گفتم الان است که پا را روی گاز بگذارد و برود، و من فرصت ثبت عکس خمینی کبیر در خیابان شهید امام خامنهای را از دست بدهم.
5️⃣ بالاخره قفل باز شد و از او عکسی گرفتم.
کاش میشد تا صدا و حرف زدنش را هم به تصویر کشید.
تبسمی کرد و دستی برایم تکان داد و رفت…
من ماندم و حیرتی از معجزهی حضور اُمّت مبعوث و ادامهی نهضت خمینی تا انقلاب مهدی…
✍️ فاطمه جباری
