<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>خانم نویسنده</title>
		<link>https://ghalse.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>تا انقلاب مهدی با حضرت خمینی</title>
						<description>&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href=&quot;https://ghalse.kowsarblog.ir/media/blogs/ghalse/quick-uploads/p1861499/img_20260602_154843_126.jpg?mtime=1780402937&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;lightbox[p1861499]&quot; id=&quot;link_80351&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;تا انقلاب مهدی با حضرت خمینی&quot; src=&quot;https://ghalse.kowsarblog.ir/htsrv/getfile.php/img_20260602_154843_126.jpg?root=collection_19954&amp;amp;path=quick-uploads/p1861499/img_20260602_154843_126.jpg&amp;amp;mtime=1780402937&amp;amp;size=fit-320x320&quot; width=&quot;217&quot; height=&quot;320&quot; class=&quot;loadimg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;تا انقلاب مهدی، با حضرت خمینی..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;1️⃣ دیشب در خیابان شهدا، با دیدن این صحنه خشکم زد&amp;#8230;&lt;br /&gt;
گویا خمینی کبیر هم، دوباره مبعوث شده بود!&lt;br /&gt;
پیرمردی که شباهت عجیبی به امام خمینی داشت، با لباس بسیجی و چفیه‌ سفید، سینه سپر کرده بود. مشت گره کرده‌اش را طوری بالا گرفته و مشغول شعار دادن شد، که با خود گفتم:&lt;br /&gt;
هر آن ممکن است که خداوند به حرمت ریش‌های سفید و بلند او نظری کند و او را مانند پیامبران معجزه‌ای ببخشد تا دعا و نفرینش ریشه‌ی ظلم آمریکا و اسراییل را در دمی بخشکاند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;2️⃣ دلم می‌خواست عکسش را بردارم، اما فاصله زیاد بود و نور کم&amp;#8230;&lt;br /&gt;
طولی نکشید که سوار تویوتای سفید رنگ خود شد و تا آمد که عرض خیابان را دور بزند، نگاه متحیر مرا دید. ترمز کرد و ماشین را نگه داشت و لبخندی حواله‌‌ام کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;3️⃣ گوشی را فوراً بالا آوردم. نمی‌دانم چه شد که از شدت هیجان هر چه می‌زدم، قفل صفحه باز نمی‌شد. پیرمرد دو دقیقه‌ای وسط خیابان با آرامش و سعه‌ی‌صدر توقف کرد تا به مقصودم برسم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;4️⃣ من با گوشی موبایلم سخت درگیر بودم و دیگر داشتم ناامید می‌شدم. گفتم الان است که پا را روی گاز بگذارد و برود، و من فرصت ثبت عکس خمینی کبیر در خیابان شهید امام خامنه‌ای را از دست بدهم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;5️⃣ بالاخره قفل باز شد و از او عکسی گرفتم.&lt;br /&gt;
کاش می‌شد تا صدا و حرف زدنش را هم به تصویر کشید.&lt;br /&gt;
تبسمی کرد و دستی برایم تکان داد و رفت&amp;#8230;&lt;br /&gt;
من ماندم و حیرتی از معجزه‌ی حضور اُمّت مبعوث و ادامه‌ی نهضت خمینی تا انقلاب مهدی&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✍️ فاطمه جباری&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ghalse.kowsarblog.ir/تا-انقلاب-مهدی-با-حضرت-خمینی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://ghalse.kowsarblog.ir/تا-انقلاب-مهدی-با-حضرت-خمینی</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
